قهرمان ميرزا عين السلطنه
3344
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
آبكش آب مىآيد . رفتند كدخدا را آوردند . رعيتها آمدند پشت بامها را پاك كردند و رفتند سراغ شكار كبك . ده عدد صيد نمودند كه در اين فصل اين همه برف و شكار كبك هيچ كدام ياد نداشتند . آفتاب شد تا عصر بيشتر برفها آب شد . اما هرقدر كاه پاشيدند نمك زدند چكه اطاقها موقوف نشد تا نيم ساعت از شب رفته . الآن فرش اطاق جمع است و من در يك گوشه اطاق نشستهام . حالا آن بيچاره حشمدارها را چه باشد تمام حشم تلف مىشود . متصل از پائين مىآيند به التماس به گريه به زارى يك كمى علف از اينجاها مىبرند . پوست شاخهء بيد چهارشنبه 27 - ديروز آقايان بالاروچ فرصتى پيدا كرده ديدن آمده بودند . بعد از ناهار باز بناى باران و برف را گذاشت . طورى سخت كه حضرات ممكن نشد بروند . از مدان برادر جلال و برادر غلام رضا آمده چند كبك آوردند و عذرخواهى كرد كه نداشتن علف و تدارك علف مجال نمىدهد ديدن بيائيم . الان هم پوست شاخههاى بيد را به گوسفند مىدهيم . من دو دوشوار علف عيدى به آنها دادم . گفتند اين موهبت از يك طاقه شال كشميرى بيشتر تشكر دارد . يكى از بزرگترين علت عدم آذوقهء علف اين رعاياى پائين حكايت اغتشاش الموت است كه در تابستان و موقع علفچينى گاهى مبتلاى جلال بودند ، گاهى احمد خان ، گاهى آدمهاى من . رعيت دچار كشمكش [ بود ] و مجال علفچينى نكرد . امسال هم اين شكل باشد همين قسم خواهد بود . هر دفعه براى جار آوردن به سر من بيست روز از كار بيكار شدند . بارى تا امروز مقارن ظهر گاهى برف بود ، گاهى باران . « نسام » و سمت البرز و ييلاقات برف بود و گفتند بالاروچ و ورك دو ذرع برف است . از ظهر كه گذشت در زوارك هم تمام برف شد و تا يك ساعت به غروب مانده هفت هشت گره برف به زمين نشست . باز زواركيها دنبال اين باقى مانده كبكها افتادند ابو القاسم و محمد على هم دو كبك گرفتند . يك ساعت هوا كمى صاف شد همينقدر كه برفها را پاك كردند مجددا ابر و مه سختى شده ليكن تا الان ساكت است نمىبارد . مختصر از روز عيد كه چهارشنبه بود تا امروز برف و باران در كار بود و اين برف امروز 16 برف سنگين است .